p7

نامجون=سلام اجوما
اجوما=سلام پسرم...
نامجون=لونا کجاست؟
اجوما=خسته بود گرفت خوابید
جونگکوک=سلام هیونگ...
نامجون=سلام
تهیونگ=راستی هیونگ... اون بار رو انتقال دادیم و به دستشون رسید...
نامجون=اوکی
شوگا=باید منتظر دستور بعدی باشیم...
نامجون=اره...
اجوما=اینا چیه؟
نامجون=وسایل تحریر لونا....
جین=بده ببینیم چی گرفتی..
اعضا همه رو ریختن و چک کردن
جیهوپ=همچی اوکیه... فقط چرا کیف بهداشتی خریدی وقتی نیاز نمیشه...
نامجون=این رو برای بعدا گرفتم
جیمین=خب... من و اجوما و نامجون وسایل مدرسش رو میچینیم و بقیتون وسایل جا مدادیش
اعضا شروع کردن به کار و جا مدادیش رو پر کردن(اسلاید یک)و بعدش میفش رو مرتب کردن(اسلاید دوم) و بعد گزاشتن دم در اتاقش و خودسون هم چون خسته بودن رفتن خوابیدن
فردا صبح
همه ی اعضا با صدای اجوما بیدار شدن و رفتن صبحونه و لونا هم لباسش رو پوشید و موهاش رو درست کرد و کیفش رو گرفت و رفت پایین
لونا=سلام اجوما... سلام
جین=سلام...
لونا=راستی.. بابت وسایل خیلی ازتون ممنونم
تهیونگ=خواهش میکنم.. حالا غذا بخور/سرد/
لونا=چشم
اجوما=عه... چرا با بچه اینجوری حرف میزنی... بخور عزیزم که باید زود بری مدرسه
لونا=چشم
لونا و اعضا غذاشون رو تمیز کردن و لونا رو رسوندن مدرسه..
تو مدرسه
لونا=سلام تهی
تهی=سلاممممم...
لونا=تهیانگ کو
تهی=نیومد..
لونا=چرا؟/ناراحت/
تهی=نمیدونم...
لونا=اوممم... زنگ اول ریاضیه...
تهی=اره... از ریاضی بدم میاد.. مامانم میگه محاسبست
لونا=وای چه سختتتتت
تهی=خیلی سختههه
لونا=فکر کن باید بگیم یک به علاوه ی یک چنده
تهی=ازین سخت تر نمیشه واییییییییی
معلم=خب بچه ها سلام
بچه ها=سلام
معلم=بچه ها من یک دونه سیب دارم... میخوام بدم به (داره درس میده)
بعد 40 دقیقه زنگ میخوره..
معلم=بچه ها برین استراحت
لونا=ببینم اجوما برام چی درست کرده...
تهی=خوش بحالت...
لونا=تو نداری؟
تهی=نه...
لونا یکم از غذاش رو با تهی تقسیم میکنه
لونا=بیا...
تهی=ممنونم دوست خوبممم...
بعد مدرسه اجوما میره دنبال لونا و میبرتش خونه و بهش ناهار میده که نامجون میاد
لونا=سلام
نامجون=سلام... غذا خوردی بیا باهم درس کار کنیم /سرد/
لونا=چشم
لونا سریع تر غذاش رو تموم میکنه و میره در اتاق و در میزنه
لونا=تق تق تق(مثلا در زد)
نامجون=بیا تو
لونا=سلام
نامجون=خب... کتابات رو بده
لونا=بفرما...
نامجون=خب.. اینجا.. یک به علاوه ی یک چندتا میشه؟
لونا=امممم.. میشه... دوتا؟
نامجون=درسته... 20 تا همین مدلی مینویسم حل کن (بچه ها لونا تو پرورشگاه خوندن و نوشتن یاد گرفته تا حدی از خانم جانگ)
لونا=20 تاااااا
نامجون=بکنم 40 تا؟
لونا=نه نه نه خوبه...
لونا تقریبا 5 ساعت پشت هم با نامجون درس میخونه
نامجون=خب تموم شد میتونی بری
لونا=ممنونم خسته نباشید
این گفت و رفت بیرون که اعضا اومدن پیشش
شوگا=بیا اینجا/سرد/
لونا=ب.. بله
جین=چرا غذات رو تا اخر نخوردی؟/یکم عصبانی/
لونا=خب.. خب نمیتونستم
جیمین=اگه مریض بشی چی؟/حرصی/
لونا=ببخشید
جیهوپ=دیگه تکرار نمیکنی
این رو گفتن و رفتن و لونا هم رفت تو اتاقش تا صبح گریه کرد رو تختش جوری که کل تخت خیس شد





♡ ♡ این‌‌ בاستان هنوز تمام نشـבه.. ♡ ‌ ‌◉━━━━━━─────── ↻ㅤ ◁ㅤㅤ❚❚ㅤㅤ▷ㅤㅤ⇆
دیدگاه ها (۸)

p8

p9

p6

p5

p12

در حال بارگزاری

خطا در دریافت مطلب های مرتبط